محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

336

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و خدا فرمان داد كه سلاح بگذارند و توبه آنها را پذيرفت و هر كه كشته شده بود شهيد بود و هر كه باقيمانده بود كفاره مقتولان بود و خدا عز و جل خطاب به - بنى اسرائيل فرمود : « و خداى توبه شما را پذيرفت كه او توبه پذير و مهربان است . » از ابن عباس روايت كرده‌اند كه سامرى مردى از اهل باجرما بود و از قوم گوساله پرستان بود ، و گوساله پرستى را دوست داشت و در بنى اسرائيل به اسلام تظاهر كرده بود و چون هارون در بنى اسرائيل بماند و موسى سوى پروردگار خويش تبارك و تعالى رفت هارون به آنها گفت : « شما از زيور و اثاث قوم فرعون بار گناه آورده‌ايد . از آن پاك شويد كه نجس است و آتش بيفروخت و گفت : « همه زيور و اثاث فرعونيان را كه با خود آورده‌اند در آن بيندازند » و قوم پذيرفتند . و همچنان زيور و اثاث بياوردند و در آتش افكندند و چون زيورها در آتش درهم شكست ، سامرى كه اثر اسب جبرئيل را ديده بود خاكى از جاى سم آن برگرفته بود به نزديك گودال آمد و به هارون گفت : « اى پيمبر خداى ، آنچه را در دست دارم بيندازم . » و هارون گفت : « آرى » . و پنداشت كه مانند ديگران چيزى از زيور و اثاث آورده است . و سامرى خاك را در آتش افكند و گفت : « گوساله اى شو . » و چنان شد و بليه و فتنهء مردم شد و سامرى گفت : « اين خداى شما و خداى موسى است » پس قوم به پرستش گوساله پرداختند و آن را دوست داشتند و چيزى را همانند آن ندانستند و خدا عز و جل فرمود : و فراموش كرد يعنى اسلام را رها كرد كه مقصود سامرى است . و فرمود : « * ( أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً 20 : 89 ) * » [ 1 ] يعنى : « مگر نمى ديدند كه گوساله سخنى به آنها باز نمىگويد و براى ايشان

--> [ 1 ] طه 88 تا 92